عصر اون روز

خدا ، عشق و من …

 
دلتنگی
نویسنده : فرزاد فرومند - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩
 

دلتنگت بودم ، خیلی . زنگ زدی ، ذوق کردم ، خیلی . مدتهاست ندیدمت یادت هست از کی همدیگر را ندیده ایم ؟ من یادم هست ، خیلی ....


 
comment نظرات ()
 
 
یک بعدازظهر وبلاگی
نویسنده : فرزاد فرومند - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠
 

دیروز عصر به دعوت یکی از دوستانم در همایشی شرکت کردم که به مناسبت روز جهانی وبلاگ برگزار شده بود . من به دو دلیل در این جمع حضور داشتم اول بعنوان یک وبلاگ نویس و بعد بخاطر اجرای قطعاتی از آثارم . 

در ابتدای ورود به تالار شهریاران جوان نگران کوک پیانوئی بودم که قرار بود با آن موسیقی اجرا کنم که خوشبختانه با اینکه پیانو چنگی به دل نمی زد اما می شد برای اجرای یکی ، دو قطعه روی آن حساب کرد .
یکی ، دو نکته در این جلسه توجهم را به خودش جلب کرد . در ابتدا صمیمیت و یکدلی بچه های وبلاگ نویس در شکل گیری و اجرای همایش و مدیریت دلسوزانه یک خانم محجبه ( همو ن دوستی که منو دعوت کرده بود ) و مهربان و کاربلد خانم اقلیما پولادزاده . نکته بعدی حضور بانویی وبلاگ نویس بنام ویولت که من بعضی از نوشته هایش را خوانده بودم . دختری زیبا ، با احساس . پر از نغمه های غم انگیز در وجودش .

 نکته آخر حضور مجری یعنی خانم حقی که با تسلط کامل و شیرینی کلامش ، جلسه را بخوبی اداره کرد .


 
comment نظرات ()