عصر اون روز

خدا ، عشق و من …

 
امشب باران می بارد
نویسنده : فرزاد فرومند - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠
 

 

دستانم را بالا می برم

چشمانم را می بندم . می خواهم گریه کنم... اما نه!

پا هایم خسته شده . نمی خواهم زانو بزنم . اما زانو  می زنم.

خداوندا !

... !

از خدا بخواهم تو را یا از تو بخواهم تو را ؟

 ببین چقدر آرزو دارم !


 
comment نظرات ()