عصر اون روز

خدا ، عشق و من …

 
غزل غزل ها
نویسنده : فرزاد فرومند - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
 
چه زیباست محبوب من

 

در جامهء همه روزی خویش

با شانهء کوچکی در موهایش!

هیچ کس آگاه نبود که او این چنین زیباست.

در سفری بس دراز بدو برخوردیم

نه جامه ئی بر تن داشت

نه شانه ئی در موی

 

چه زیباست محبوب من

که چشم و چراغ مادرش بود

و برادر سراپا غرق بوسه اش می کرد!

هیچ کس اگاه نبود که او اینچنین زیباست.

 

در میدانگاهی یخزده بدو برخوردیم

شماره ئی بر بازوی سپیدش داشت

وستاره ی زردی بر قلبش.

 

شما محبوب زیبای مرا ندیده ا ید؟


 
comment نظرات ()