عصر اون روز

خدا ، عشق و من …

 
دیگر هیچ چیز نگفت
نویسنده : فرزاد فرومند - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸
 

 

دیدار اول : همه چیز را گفتم

دیدار آخر : همه چیز را نگفتی ...

گفتی : این عا شقانه ها را برای کی می نویسی من که مدت هاست دیگر نیستم ؟

گفتم :  ولی من که هستم!

گفتی : اون قصه سالهاست که تموم شده

گفتم : اون قصه روایت من و تو بود اما این قصه روایت تو و من است...

 


 
comment نظرات ()